...یالا یالا تمامش کن.کفرم بالا می آید ها؟!
- بس کن. اینقد شوخی نکن!
- هان؟!بچه شده ای ؟ مگر بیکارم؟ یا مال مفت دارم یا دلم درد میکند...؟!
- دست بردار! خودت را مسخره کرده ای؟!
- مسخره ؟ نه ! نه !... . دیگر حوصله اش را ندارم!
- که چی؟ ها ها!... به گما نم تب کرده ای.
- که هیچی! خودت را به آن راه نزن. خوب هم میدانی از چه می گویم.
- به جان.....
- ...آخر کدام آدم به چرندیات تو گوش می کند!! هان؟ که حالا من بیایم برایت چاپ کنم! دست گل آن روز که به آب دادی کافی نیست؟ جلو کس و نا کس سکه ی یه پولم کردی!
- چرا پرت و پلا می گویی! تو که خودت را برای همین چه میدانم چرت و پرت های من می کشتی ! چه شده ؟ آسمان تپیده؟ یا سایه ی انورت سنگین شده؟ حالا دیگر ماشین چا پ ات برای من زیر و رو شده؟!
- برو با با! دلت خوشه. خود ما چند کیلوایم که سایه مان...
- مگر تو همان نبودی که آنروز! در آمفی تیاتر دانشکده دست به زیر چانه مسحور خواندن ام شدی!؟ همه اش کشک بادمجون بود دادی خوردیم نه...؟!
- اااااه ه ه ...!
- خب بگو! یا بگویم باز...
- نع ... . باز هم بچه شده ای .همین!
- ها ها ها ...!
- .......! زمان می گذرد خانوم جان!
- چوب خدا هم صدا ندارد عزیز!
- این همه زمین و آسمان را به هم می با فی که چی! زندگی ات را برس که آخر نمانی...!
- آهان! بد هم نمی گویی !
-..........................................................................................................نرگس زرد
وبلاگ زیبایی دارید.به من هم سری بزنید خوشحال میشوم.